This old friend’o'mine is really a handy tool. I’m gonna love this b@sta@rd again
My old friend, Javascript
تیر ۳۱م, ۱۳۸۹GrooveShark! I love this thing!
تیر ۱۷م, ۱۳۸۹خیام جونم! تولدت مبارک
اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۹روز تولد خیام بزرگ
گر می نخوری، طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
تو غره بدان مشو که می می نخوری
صد لقمه خوری که می غلام است آن را
—————————————————
تولدت مبارک خیام جون!
مستراحی به وسعت یک سرزمین
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۹جدایمان کردند و ما بسیار دور از هم قد کشیدیم . در اتوبوس با میله ها و در حرم و امامزاده با نرده ها و در دریا و ساحل با پارچه های برزنتی.
آنقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم تا تو شدی راز درک ناشدنی ای برای من و من شدم عقده ی جنسی سرکوب شده ای برای تو .تا هر جا که دیگر نتوانستند جدایمان کنند، در تاکسی و خیابان ، از زور بیماری و عقده های جنسی خود را به من بمالی و برهنگی ساق پایم حالی به حالی ات کند و نگاه حریص ات مانتو ام را بدرد .
جدا و بسیار دور از هم قد کشیدیم انقدر که تا پایین تنه هایمان معذب مان کرد خیال کردیم عاشق شده ایم و چون عاشق هستیم باید ازدواج کنیم و بعد هم با هزاران عقده ی بیدار و خفته به زیر یک سقف رفتیم .
بسیار دور از هم قد کشیدیم . انقدر که دیگر نگاه مان نیز یکدیگر را خوب و درست ندید و نگاه های انسانی جای خود را به نگاه جنسیتی دادند درهمه جا . در محل کار ، در محافل فرهنگی و علمی و حتی جلسات سیاسی .
و من باید تقاص همه ی این فاصله ها را بپردازم . تقاص دوری از تو و بر صخره ای دیگر قدکشیدن را . تقاص تو را ندیدن و نشناختن را . باید که تنم بلرزد وقتی هوا تاریک می شود و من تنها در خیابانم . وقتی دنبال کار می گردم . وقتی تاکسی سوار می شوم .
اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور . وطن پرستان عزیز . بهتان بر نخورد . آخر سالیان است که در همه جای دنیا فقط مستراح ها را زنانه و مردانه کرده اند.
Pandora
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۹این هم از اولین پست فارسی از توی ScribeFire
جاتون خالی دارم به Pandora.com گوش میدم. حیف که خارج از ایالات متحده، کسی نمیتونه گوشش بده…
بچه ب بسیار با شعوری هست. 4 تا سوال می پرسه و کلاً ته داستان رو در میاره که شما چه تیپ آهنگهایی رو دوست دارید!!
ScribeFire – Firefox addon
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹Let’s see the life better.
Let’s heal instead of wounding.
Let the world smile and let you smile.
داستان خردمندی، ادبیات پارسی و تذکرة الاولیاء
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹بالاخره دست و دلم به نوشتن رفت. هرچند احوالات جالبی ندارم، ولی این پست، شروع یه داستانیه که امیدوارم زود تموم نشه.
حدود 2 هفته پیش، به این نتیجه رسیدم که اون چیزی که بهش میگن “خرد” [wisdom] رو کم دارم! نه اینکه نداشته باشم ها، ولی وقتی خودم رو مقایسه می کنم با دوستانی که فقط 3-4 سال از من بزرگتر هستن، یا بدتر از اون، مقایسه می کنم با کسایی که الان حدود 50 سالشون هست، می بینم که میزان خرد من پایینتر هست. بد تر از همه ی اینها اینه که وقتی خودم رو مقایسه می کنم با قدیمی تر ها، اونهایی که الان 70-80 سالشون هست، می بینم که بسیار عقبم از ماجرا. ماجرا باز هم بدتر میشه وقتی بدونی که “ما بچه های قرن بیست و یکم، قرن انفجار اطلاعات هستیم” و تو دوره ی اونها فقط چراغ موشی بوده بعنوان اوج تکنولوژی. به قول عطار: “اینجاست که کسی گمان تواند برد که تکنولوژی را فایده نبوده است!”
نه! تکنولوژی، به خودی خود، باعث پیشرفت نمی شود. روش استفاده است که پیشرفت را باعث می شود. باشه! اما من از ابزار اطلاعاتی که داریم (بخوانید گوگل) درست استفاده می کنم. پس مشکل فقط روش استفاده از تکنولوژی نیست. این نقص در خردمندی ما نسبت به قدیمیتر ها، می تواند ریشه در میزان تجربه هم داشته باشد که حتماً دارد. پس تکنولوژی به چه درد می خورد؟ خیلی از تجربه ها را می شود خواند… خوب خیلی اش را هم نمیشود! حالا این خیلی را که نمی شود خواند چگونه جبران کنیم که برتریمان به قدیمی ها بوجود آید و پایدار بماند؟؟؟
نگاهی به روش زندگی قدیمیها، راههای زیادی برای جبران این نقص به ما نشون میده. اون قدیما که PDF و ebook و audio-book و اینها نبوده، مردم به صورت سینه به سینه این دانش (همون خردمندی) رو به هم منتقل می کردن. کسایی که سواد داشتن، ادبیات پارسی رو برای دیگران بازگو میکردن، شاهنامه خوانی داشتن برای مثال…
حالا نوبت ماست که خودمون رو بچسبونیم به این ادبیات پارسی. چیزی که توی مدرسه هامون بهش بعنوان یه زنگ تفریح نگاه می کردیم. یه درسی که باید فقط آدم ازش نمره ی قبولی بگیره! همه مون میدونیم وقتی به صورت درس-امتحان به چیزی نگاه بشه، اون هم توی اون سن، چه نتایجی داره…
چند وقت پیشترها، توی بالاترین، یکی از کاربرها -صادق خان رحیمی که خدایش حفظ کناد به سربلندی تا سالیان دراز – قسمتی از مثنوی معنوی – اگر اشتباه نکنم – را کامنت گذاشته بود و لینک به منبع هم داده بود. منبع مربوطه یک سایت است به اسم rira.ir که هر کس یا کسانی که می گردانندش، ایشان را هم خدای حفظ کناد و مقام والا دهاد. گنجینه ای است از شعر پارسی که در بر گیرنده ی همان خردمندی است که من به دنبالش بودم… حیف و صد حیف که نثر پارسی در این گنجینه نیست!
تلاش خواهم کرد این کمبود نثر را -تا حد توان- جبران کنم. فی الحال، تقدیم می شود “تذکرة الاولیاء” اثر “فریدالدین عطار نیشابوری” که جماعتی آنرا کتاب دینی/مذهبی پندارند و بسی سخت در اشتباه و غلط باشند ایشان؛ که این کتاب خردی در خود نهفته دارد بی پایان! <– اثر تذکرۀ الاولیاء خوندنه ها!
جالب است که بدانید عطار، مسلمانی سُنی مذهب بوده است…
Back again!
دی ۱م, ۱۳۸۸I’m back again